تبليغاتX
براندوی وطنی

براندوی وطنی

بهدادترین ...
واژه کم می آورم برای از تو نوشتن ؛ برای تبریک لمس بودن تو , تمام حرف های زبان های دنیا را که جمع کنی ؛ باز هم برای شرح زادروزت کم اند .....
لمس بودنت اوج طوفان پاییز است , آسمان گریه می کرد . ابرها می باریدند یا احساسشان بود که از سر شوق ورود تو چنین بی تاب شده بودند ؟
چشم هایم را میبندم , و به صدای قدم های گام به گام ِ باران دل می سپارم ؛ صدای قدم باران , صدای قدم های توست ...

من به هلهله تولد اهورایی ِ تو ابرها را آرام می کنم و از دل ِآسمان می چینم و پوششی نرم برای وجود نازنینت می دوزم .
خوب من ...
می دانم دیدنت محال است اما من هر روز حضور تو را در خیالم جشن می گیرم . هر روز از نربان خیال کاغذی ام بالا می روم تا روی ِ پاییزی ِ تو را ببینم ..
تو بهانه ی مهربان ترین بهانه ها هستی ..
همه ی زیبایی های زندگی هدیه آمدنت مهربان ِ من ..
اگر در اوج خستگی باشی و طوفان پیش رویت باشد کوه می شوم برایت ,در دلم پناه بگیر ؛ طوفان که گذشت خبرت می کنم .
بدان در اوج پستی ها , در بیکران ها , در های های گریه های خنده دار , در عمق اتهام ها من دوستت دارم بهداد ترین ِ من
آمدنت ,
روز خنده های دلنشینت ,روز لمس بودنت ؛ اهورایی ..

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت13:50توسط شیما | |

زندگي...

 

زندگي يک ارزوي دور نيست

 

زندگي يک جست و جوي کور نيست

 

زيستن در پيله ي پروانه چيست؟!

 

زندگي کن زندگي افسانه نيست.

 

گوش کن...!!

 

دريا صدايت ميزند!

هر چه نا پيدا صدايت مي زند!

 

جنگل خاموش ميداند تورا.

با صدايي سبز مي خواند تورا.

اتشي در جان توست.

 

قمري تنها پي دستان توست.

 

پيله ي پروانه از دنيا جداست.

زندگي يک مقصد بي انتهاست.

 

هيچ جايي انتهاي راه نيست!

 

اين تمامش ماجراي زندگيست...!!!

 

 

پی نوشت:امروز تولدماتیناست ک فوت شده !فاتحه یادتون نره لطفا ......

+نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت11:31توسط شیما | |

 

زندگی باچشمان بسته

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت15:13توسط شیما | |

مرشدمی گوید:اگرمجبوری گریه کنی مانند کودک گریه کن ..

توزمانی کودک بوده ای ویکی ازنخستین چیزهایی که اموخته ای گریستن بوده است

زیراگریه بخشی از زندگیست ..

هرگز فراموش نکن که در اشکار کردن احساساتت ازادی واین شرم اور نیست ..

زجه بزن باصدای بلند هق هق کن وهرچه میخواهی هیاهو به راه بینداز

زیرا کودکان به این شیوه میگریند وانها سریع ترین راه به ارامش رساندن دل را میدانند ..

هرگز توجه کرده ای که کودکان چگونه از گریه بازنی ایستند ؟

حتما چیزی حواس انهارا از گریه پرت کرده است واننهارا به ماجراجویی بعدی فراخوانده است ..

 

 حامدبهداد ..

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت19:44توسط شیما | |

دستانِ من نمی توانند
نه نمی توانند
هرگز این سیب را
عادلانه قسمت کنند
تو
به سهم خود فکر می کنی
من به سهم تو



 

خود را به صخره می زنم فردا که شاید
ساحل شوم آغوش دریا را
که شاید
یک موج از چشم سیاهت در نگاهم
پیدا کند آغاز رویا را
که شاید
من باشم و تو باشی و یک آسمان عشق
تو باشی و من باشم و دنیا که شاید...!

 

تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم ؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم

تواز کدام جهان؟

تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟

تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟

که ذره های وجودم تورا که می بینند

به رقص می آیند،

سرود می خوانند!

 

 

امدی...
مغرور
بی کلام...
در نگاهت هزارمعما
وبرلبانت مهر خاموشی..
اندکی گذشت...
ارام ارام نزدیک شدی
مغرور
بی کلام
کمی مهربان!
وعشق را
به امانت به من دادی ودورشدی...!
ومن مدتهاست
بار امانت تو رابردوش می کشم
ارام
بی کلام.........!

 

پروازمي خواهم
باد بادكم را بدهيد
مي خواهم دل بكنم از اين زمين
و وابستگي هايم
اما نخ خيالم به تو گره خورده
تو بگو، چگونه پرواز كنم

 

 

پی نوشت:

ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کردیم. وتو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است. فرشتگان وروح در آن شب به اذن پروردگارشان براى [تقدیر] هر کارى نازل مى‏شوند. شبى است سرشار از سلامت [و برکت ورحمت] تا طلوع سپیده.»( سوره قدر، آیه 5-1)

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت13:46توسط شیما | |